على ربانى گلپايگانى

341

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

ترجمه و توضيح : مرحله هشتم : دربارهء تقسيم وجود به واحد و كثير است و در اين مرحله ده فصل است . فصل اوّل : معناى واحد و كثير حق اين است كه دو مفهوم « 1 » وحدت و كثرت از مفاهيم عامّى هستند كه در نفس ( و ذهن انسان ) انتقاش ( و تصور ) اوّلى دارند ، مانند مفهوم وجود و مفهوم امكان و نظاير آن‌دو ( چون مفهوم وجوب و امتناع و ساير مفاهيم عام فلسفى ) و به همين جهت ( كه مفهوم وحدت و كثرت از مفاهيم بديهى ميباشند ) تعريف آن‌دو به اينكه : واحد آن است كه از آن حيث « 2 » كه تقسيم نمىشود قابل تقسيم نيست و كثير آن است كه از آن حيث كه تقسيم مىشود تقسيم‌پذير است ، تعريف لفظى است ( نه تعريف حقيقى ) و اگر اين دو تعريف ، تعريف حقيقى بود خالى از اشكال نبود ، به خاطر توقف « 3 » داشتن تصور مفهوم واحد بر تصور مفهوم « ما ينقسم » ( آنچه

--> ( 1 ) تعريف جز براى ماهيت و به وسيله ماهيت نيست : التعريف ليس الا للماهية و بالماهية ، و مفهوم وحدت و كثرت از معقولات ثانيه فلسفى هستند نه مفاهيم ماهوى و معقولات اوليّه و درنتيجه از سنخ ماهيت نيستند تا اينكه تعريف حقيقى داشته باشند . ( 2 ) قيد « من حيث انه لا ينقسم » براى اين است كه تعريف ، واحد غيرحقيقى را هم شامل شود ؛ زيرا واحد غيرحقيقى از يك حيث متصف به كثرت و قابل تقسيم است . مثلا واحد بالنوع از حيث نوعيت واحد است و قابل تقسيم نيست ولى از جهت افراد كثير و قابل تعريف است . ( شرح الهداية الاثيرية ، ص 225 ) ( 3 ) آنچه تصور وحدت متوقف بر آن است ، مفهوم « ما لا ينقسم » است نه مفهوم « ما ينقسم » مگر اينكه گفته شود : مفهوم « ما لا ينقسم » مفهوم سلبى است و تصور سلب متوقف بر تصور ايجاب است و در -